و حالا او هم رفته و تنها حسرت نبود بزرگانی برجای مانده است.
یادش گرامی و روحش شاد
و حالا او هم رفته و تنها حسرت نبود بزرگانی برجای مانده است.
یادش گرامی و روحش شاد
قصهی برکه
نويسنده: حسن غلامعلیفرد
-------------------
يکی بود يکی نبود، توی يه جنگلِ خيلی بزرگ که پُر از حيوونای جور واجور و کوچيک و بزرگ بزرگ بود يه شير قوی هيکل زندگی میکرد. شايد شما فکر کنيد که توی اين قصه هم بايد مثل همهی قصههايی که توی جنگل رخ میدن شير سلطانِ اونجا باشه و با درندهخويي و وحشيگریِ خودش به سايرِ حيوونا ظلم کنه. اما اين قصه با همهی قصهها و اين جنگل با بقيهی جنگلا فرق میکنه. توی جنگلِ قصهی ما همهی حيوونها با هم دوست بودن و کنارِ همديگه توی يه جنگلِ متمدن زندگی میکردن. شيرِ تنومندِ قصهی ما هم بيشتر از اون که شير باشه روحيهی کدخدامَنِشی داشت و سعی میکرد به سايرِ حيواناتِ جنگلْ مشاورهی رايگان بده. وسطِ اين جنگلِ خيلی بزرگ يک برکهی زيبا وجود داشت که تمامِ حيواناتِ جنگل توش آبتنی میکردن و با استفاده از اون تشنگیشون رو برطرف میکردن. توی قسمتِ کمعمقِ برکه پُر از بچههای کرگدنها و اسبآبیها بود که به همراهِ جوجه اردکها و بقيهی حيوونهای کوچيکِ ديگه اونجا آبتنی میکردن. اما توی قسمتِ عميقِ برکه همهچی فرق میکرد. اونجا فيلهايي که سنی ازشون گذشته بود به همراهِ تمساحها و گوريلها و سايرِ حيواناتی که هر کدومشون چند سر عائله داشتن دورِ هم جمع میشدن و در حالی که توی آبِ برکه ديسکِ کمر و دردِ مفاصلشون رو درمان میکردن با همديگه راجع به مسائلِ روزِ جنگل بحث و گفتمان میکردن و در موردِ کمبودِ يونجه و شبدر و اينجور چيزها با هم ديگه درد دل میکردن. تمامِ حيواناتِ جنگل علاقهی خاصی به برکه داشتن و حتی وحشیترين و يا گوشهگيرترين حيواناتِ جنگل هم نمیتونستن از برکه و نيلوفرهای آبیِ وسطِ اون دل بکنن. اگر تمامِ جنگل رو از اين سر تا اون سرش میگشتی حيوونی پيدا نمیشد که به برکه دلبستگی نداشته باشه و اون رو قسمتی از هويتِ خودش ندونه. اوضاع جنگل همينطور بود تا اينکه يه روز يه مارمولکِ پيزوری که اصلا معلوم نبود از کجا پيداش شده بود نشست سرِ راهِ برکه و جفت پاهاشو کرد توی يه کفش که الا و بلا اين برکه و تمومِ نيلوفرهای آبيش جزوِ املاکِ آباء و اجدادیِ منه و هيچ حيوونی حق نداره پاشو توی برکه بذاره وگرنه با من طرفه و هرچی ديده از چشم خودش ديده. همهی حيوونای جنگل از اين حرفِ مارمولک تعجب کرده بودن. هيچکدومشون مارمولک رو نمیشناختن و تا حالا چشمشون بهش نخورده بود. سرانجام همگی دست به دامنِ شير شدن تا بلکه اين مشکل به دستِ اون حل بشه. شير وقتی چشمش به جثهی کوچيکِ مارمولک افتاد اولش خواست که با ملايمت باهاش برخورد کنه. اول از فرمولِ گفتمان و گفتگوی تمدنهای جنگلی استفاده کرد اما مارمولک کوتاه نيومد. شير توی مرحلهی بعد خواست از فرمولِ فشار از بالا و چانهزنی از پايين استفاده کنه اما مطمئن نبود که کدوم يکيشون بالا بود و کدوم يکیشون پايين، پس اين روش هم جواب نداد. شير توی گامِ بعدی سعی کرد تفاوتهای فرهنگیـفيزيکیِ مارمولک رو با ساير حيوونهای جنگل مقايسه کنه اما مارمولک اصلا همکاری نمیکرد و مدام با همون هيکلِ نصفهنيمهاش ادعای تصرفِ برکه رو داشت و روی دروغش پافشاری میکرد. مثلا وقتی ازش خواستن که برای اين ادعاش سند و مدرک ارائه بده خودش رو زد به ننه من غريبم بازی و جوری جوسازی کرد که رشتهی کلام از دستِ شير در رفت. شير تصميم گرفت تا از روشهای مسالمتآميزِ فرهنگیـهنری استفاده کنه اما به محضِ اينکه دهنش رو باز کرد تا يک مقدمهی طولانی از تاريخچهی برکه رو برای مارمولک شرح بده يکدفعه يکی از بچه فيلهای سر به هوا ناغافل پاشو روی مارمولک گذاشت و.... اينطوری بود که جلسهی رايزنیهای فرهنگیـهنریِ شير نيمهتموم موند و اون نتونست برای مارمولکِ نگونبخت سخنرانی کنه و به سببِ له شدنِ يکی از طرفينِ دعوا جلسه تموم شد و حيوونای جنگل توی برکهای که متعلق به خودشون بود به زندگیشون ادامه دادن و به وجودش افتخار میکردن.
همه از هویت و سلبقه اش صحبت می کنند حتا بدون اینکه آنرا دیده باشند، در این میان هویتش ویترینی بلند بالا و حیاتی برای همه شده است، چرا؟
همسایگان خلیج فارس اما دور ازین برنامه ها و هیاهوها در سکوتند و انگار این حرف ها برایشان مهم نیست، چرا؟
اما هویت واقعی خلیج فارس چیست و چه کسانی باید آنرا حفظ کنند؟
چه کسانی برای تصمیم و برنامه و استفاده از منافع خلیج فارس در اولویتند؟
روز خلیج فارس هم آمد و رفت و در هر شکل روزش مبارک و همیشه فارس و همینگونه بماناد.
امروز در نبودنش بازهم مثل همیشه دلم گرفت

کوروش جان کجایی؟
سفرکرده همین نزدیکی ها کوروش گرمساری و خانواده اش و برادرش، هنرمندانی که در رفاقت هم هنرمند بودند. هنوز لبخندشان هست

سفر کوتاه هفته پیش به بوشهر مرا به قیاس این شهر با بندرعباس در ذهنم واداشت
بوشهر شهری بسیار تمیز با ساحل سازی های زیباست که دارای امنیت بسیار بالایی است ، امنیت و آرامشی که در کمتر شهر ایران قابل مشاهده است. ساحل هایی بسیار تمیز با فضای سبزی که احساسی بسیار دلنشین از بودن در کنار ساحل را برای هر کسی فراهم می کند.

اگرچه ساخت و ساز های جدید در این شهر شاید به اندازه فضاهای تجاری در بندرعباس نباشد، اما دقت و زیبایی در همین واحدهای نو در بوشهر بسیار نشان از سلیقه دارد، شاید در این معماری نو انتقادهایی از نسبت آن با معماری گذشته وارد شود اما توجه به عدم ساده انگاشتن نوسازی ها و حداقل به ایجاد تنوع در همین نماسازی ها که نشان از یک دوره و علافه مردم به هویت شهرشان است قابل تحسین است.

در سمت بافت تاریخی بیش از وجود بناهای تاریخی متعدد آنچه برایم جالب بود توجه مردم به یان موضوع بود که اگر خانه جدیدی در کنار بناهای تاریخی می سازند حداقل نمای ساختمان ها را با گذشته شبیه سازی نمایند.
با وجود اینها بوشهر دیگر نشانی از صنایع دستی بومی و گذشته خود ندارد و یا گویش و تنوع آن به اندازه بندرعباس قابل مشاهده نیست، در حوزه موسیقی جدید مانند پاپ و رپ نیز به اندازه بندرعباس دارای تنوع و نوآوری بومی و تلفیق امروز و دیروز نیست.
در پرس و جوی چگونگی این اتفاقات به ویژه اتفاقات شهری، آنچه بعنوان پاسخ جالب بود همیت و هماهنگی مردم به عنوان یک خواست جمعی و بومی در وجود شهری بهتر و توجه مسولین بهحفظ هویت تاریخی و ایجاد تسهیلات است.
اما این اتفاق نه در قالب متعصبانه بلکه در یک دلسوزی فرهنگی نمود یافته است.
البته.....
گرگور

راستی چند نوع صیادی در خلیج فارس داریم؟؟؟

در سفر بوشهر فرصتی پیش آمد تا همسفر و هم صحبت همایون شهنواز کارگردان سریال دلیران تنگستان شوم و خاطره های قدیمی این سریال از روزگار کودکی به یادم آمد
قصه این سریال و ساختش در چهل سال پیش بسیار زیبا و شنیدنی است سریالی که دیگر کمتر مشابهی برایش به ویژه از قیام های خلیج فارس قابل مشاهده است.